تبعيد
Monday, November 21, 2005
شاعر سیب های تلخ درگذشت
الان در خبرها خواندم که منوچهر آتشی شاعر معاصر ایران درگذشت.
منوچهر آتشی را از طریق هرمز علیپور شناختم، آنوقت ها هرمز کتاب و شعرهای منوچهر آتشی را به من معرفی کرد که بخوانم و بیاموزم.
تا آنجایی که به یادم مانده، هرمز می گفت که منوچهرآتشی عیدها می آید اهواز منزل هرمز و دیگر شاعرهای جنوب. قرار بود یکی از همین عیدها که منوچهرآتشی می آید اهواز من هم بروم منزل هرمز و او را از نزدیک ببینم. ولی متاسفانه نشد و حالا هم یادم نیست که چرا.
یادش گرامی باد.
چه تلخ است این سیب
چه بی سایه و علف!
- رویای شبانی کنار جنگل چراغ؟
چه تلخ است این سیب
که از درخت گناه
بی شرم
می افتد،
و شرم که
بر عارض فرشته هم دیگر ارغوانی نیست.
چه سرد است این باد
که از زمهریر دروغ می آید و
دروغ
چه راست ایستاده
با قامت هزار اشکوبش، که راست
خم گشته خیزرانی بیش نیست
در پاش.
چه بی گیاه و بی بو!
- رویای شبانی کنار جنگل نفت -
و گرگ که
انگیزه ی خزیدن و جستن بود
چه برگ دوردستی است
در خواب های خاکستری بزغاله!
منوچهر آتشی - کتاب چه تلخ است این سیب!
_______________________________________
عباس معروفی: با بسياری از دوستان قرار گذاشتهايم همهی توان خود را به کار گيريم تا متنی آماده را برای يونسکو ایميل کنيم و يونسکو را وادار به واکنشی نماييم که مانع تخريب پاسارگاد شود.
_______________________________________
Thursday, November 10, 2005
خبر
روزنامه های بی مخاطب
باطله می شوند
هر روز
روی دکه های زنگ زده
در حسرت
یک خبر از زندگی
روزنامه ها به روز می شوند
زندگی
دیروزی می شود
تیترهای مرگ
با حروف سیاه
درشت و برآمده
چشم عابران خسته را می زند
دیگر کسی روزنامه نمی خواند.
نوامبر دوهزاروپنج – سیدنی
_______________________________________